امروز پنجشنبه 95/6/25 هستش و طهورای من دو روز دیگه میشه دو ساله و سه ماهه
داره بزرگ میشه و روز به روز شیرین تر و خوشکل تر -دیشب رفتیم عروسی که حسابی اذیتم کرد
از شلوغی خوشش نمیاد و دوست داره همش بغلم باشه نه روی صندلی میشینه نه با بچه ها بازی میکنه.
بگذریم از حرف زدنش بگم براتون به ر میگه ل یه دختر قلدر و جالبه حتما عکساشو واستون میزارم
*** طهورا زندگی ما ****...ما را در سایت *** طهورا زندگی ما **** دنبال میکنید
برچسب: خاطرات,خاطرات یک خون آشام,خاطرات تنبیه بدنی,خاطرات آمپول زدن تینا,خاطرات کودکی,خاطرات خون آشام,خاطرات شیاف گذاشتن,خاطرات يوتاب,خاطرات ختنه,خاطرات س, نویسنده: بازدید: 22